ت

از نگاه پیرسون، وابستگی به مسیر به این معناست که انتخاب‌های اولیه—به‌ویژه آن‌هایی که در دوره‌های عدم‌قطعیت و «لحظات بحرانی» اتخاذ می‌شوند—مسیرهایی را شکل می‌دهند که در گذر زمان تثبیت شده و تغییر آن‌ها به‌طور فزاینده دشوار می‌شود. نکته کلیدی آن است که این مسیرها لزوماً بهترین یا کارآمدترین گزینه‌ها نیستند؛ بلکه به دلیل هزینه‌های تغییر و منافع تثبیت‌شده، دوام می‌آورند.

برخلاف برداشت‌های ساده‌انگارانه، وابستگی به مسیر به معنای جبر تاریخی یا غیرقابل‌تغییر بودن سیاست‌ها نیست. مسئله اصلی، نامتقارن بودن هزینه‌ها و فرصت‌های تغییر است. هرچه یک مسیر نهادی یا سیاستی بیشتر طی می‌شود، کنشگران، منابع، انتظارات و قواعد رفتاری بیشتری حول آن شکل می‌گیرد و همین امر، تغییر مسیر را پرهزینه و مناقشه‌برانگیز می‌کند.

از منظر تحلیلی، چند عامل کلیدی توضیح می‌دهد که چرا تغییر در مسیرهای سیاسی و نهادی دشوار است. نخست، هزینه‌های سوئیچینگ است: تغییر سیاست‌ها یا نهادها معمولاً مستلزم صرف منابع، بازتعریف نقش‌ها و پذیرش ریسک‌های سیاسی است. دوم، قفل‌شدگی تاریخی که طی آن تصمیمات گذشته دامنه انتخاب‌های امروز را محدود می‌کنند. سوم، منافع و شبکه‌های قدرت؛ بازیگران مسلط که از مسیر موجود منتفع‌اند، انگیزه بالایی برای حفظ وضع موجود دارند. چهارم، بازتولید نهادی و یادگیری سیاسی؛ نهادها به‌مرور زمان انتظارات، هنجارها و الگوهای رفتاری خاصی را بازتولید می‌کنند و کنشگران جدید را با منطق مسیر موجود اجتماعی می‌سازند. و در نهایت، پیوندهای هویتی و گفتمانی که سبب می‌شود مسیرهای تاریخی نه فقط عقلانی، بلکه «طبیعی» و بدیهی جلوه کنند.

اهمیت این چارچوب در تحلیل سیاسی آن است که ما را از تمرکز صرف بر رویدادها، بحران‌ها یا تصمیم‌های مقطعی فراتر می‌برد و به سمت فهم منطق تداوم و مقاومت نهادی هدایت می‌کند. وابستگی به مسیر کمک می‌کند میان «محدودیت‌های واقعی» و «مقاومت‌های تاریخی و سیاسی» تمایز بگذاریم و بفهمیم چرا اصلاحات به ویژه زمانی که ضرورت آن بر اکثر افراد ثابت شده است، اغلب یا شکست می‌خورند یا به تغییرات حداقلی تقلیل می‌یابند.

در حوزه‌هایی مانند سیاست خارجی، امنیت ملی یا حکمرانی، این ابزار تحلیلی به‌ویژه راهگشاست؛ زیرا توضیح می‌دهد چرا دکترین‌ها، ائتلاف‌ها و الگوهای تهدید، حتی پس از تغییر شرایط بین‌المللی یا داخلی، همچنان پابرجا می‌مانند. در این معنا، وابستگی به مسیر نه توجیه وضع موجود، بلکه ابزاری برای فهم عمیق‌تر امکان‌ها و محدودیت‌های تغییر سیاسی است.