اقتصاد و سیاست خارجی؛ دو روی یک سکه در مسیر اصلاحات ملی
نوشته حسن بهشتی پور
در روزهایی که مجلس سرگرم بررسی لایحه بودجه است، شاید مهمترین پرسشی که باید همزمان در ذهن سیاستگذاران و افکار عمومی باشد، نسبت میان اقتصاد داخلی و سیاست خارجی کشور است. تجربه تاریخی ایران و دیگر کشورها بهروشنی نشان میدهد که این دو حوزه نه جدا از هم، بلکه عمیقاً درهمتنیدهاند؛ اقتصاد بدون سیاست خارجی کارآمد ناتوان است و سیاست خارجی بدون پشتوانه اقتصادی، کماثر و پرهزینه خواهد بود.
کشوری که از ثبات اقتصادی، رشد پایدار و چشمانداز روشن برخوردار است، در تعاملات خارجی نیز دست بالاتری دارد. قدرت چانهزنی، اعتبار بینالمللی و امکان جذب سرمایه، همه به وضعیت اقتصاد داخلی گره خوردهاند. در مقابل، کشوری که با تورم مزمن، بیکاری و بیثباتی دستوپنجه نرم میکند، حتی اگر مواضع سیاسی درستی هم اتخاذ کند، در عمل با محدودیتهای جدی مواجه خواهد شد.
البته این واقعیت نباید ما را به سادهسازی مسئله بکشاند. همه مشکلات اقتصادی ایران را نمیتوان به سیاست خارجی یا تحریمها تقلیل داد. تورم ساختاری، بیکاری جوانان، ضعف نظام بانکی و ناکارآمدی در جذب سرمایهگذاری، مسائلی نیستند که صرفاً محصول فشار خارجی باشند. این چالشها دستکم از دهه ۱۳۵۰ تاکنون وجود داشتهاند؛ چنانکه حتی جمشید آموزگار، نخستوزیر وقت، در زمان ارائه برنامههای خود به مجلس در خرداد 1356 ، به همین گرههای مزمن اقتصادی اشاره کرده بود. استمرار این مشکلات نشان میدهد که بخشی از بحران اقتصادی، ریشه در مدیریت و ساختارهای داخلی دارد.
در این وبلاگ هدف ارائه تحلیل های روز در باره تحولات بین المللی و روابط خارجی ایران با سایر کشورها و در موارد مهم تحلیل مسائل داخلی ایران است.علاوه براین برای کسانی که به هردلیل علاقه مند به مسائل تحلیل سیاسی هستند و دوست دارند روش صحیحی را برای تحلیل تحولات جاری ایران و جهان در پیش گیرند، بخش آموزشی در این باره ارائه شده است که امیدوارم گام کوچکی در ایجاد انگیزه برای شناخت دقیق تر مسائل سیاسی ایران و جهان باشد.