سفر بنیامین نتانیاهو به ایالات متحده را بیش از آنکه باید نشانه‌ای از نزدیک شدن به جنگی تازه دانست، می‌توان بخشی از یک صحنه‌آرایی رسانه‌ای و جنگ شناختی تلقی کرد؛ جایی که تهدیدها بزرگ‌نمایی می‌شوند تا افکار عمومی در فضای اضطراب و انتظار قرار گیرد، حتی اگر واقعیت‌های میدانی الزاماً چنین مسیری را تأیید نکنند.

دیدار بنیامین نتانیاهو با دونالد ترامپ را باید در چارچوب فشار روانی و عملیات رسانه‌ای تحلیل کرد، نه به‌عنوان علامتی قطعی از تصمیم برای ورود به یک درگیری نظامی جدید. تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که چنین سفرهایی، برخلاف فضای رسانه‌ای ایجادشده پیرامون آن‌ها، به‌ندرت به اقدام نظامی مستقیم علیه ایران منجر شده‌اند. کارکرد اصلی این تحرکات، شکل‌دهی به افکار عمومی و افزایش فشار روانی بر بازیگران داخلی و خارجی است.

جنگ شناختی؛ آتش پیش از میدان

پیش از هر تقابل واقعی، آنچه فعال می‌شود «قدرت آتش شناختی» است؛ فضایی که در آن رسانه‌ها، نخبگان و حتی تصمیم‌گیران سیاسی، تحت تأثیر روایت‌های احساسی و اضطراب‌ساز قرار می‌گیرند. تهدیدها به‌صورت مداوم بازتولید می‌شوند تا انتظار جنگ به یک وضعیت عادی بدل شود. افتادن در این چرخه، خود به‌معنای موفقیت طراحان عملیات روانی است؛ حتی اگر هیچ گلوله‌ای شلیک نشود.

نتانیاهو؛ سیاست‌مدارِ بحران

بقای سیاسی نتانیاهو به تداوم وضعیت بحرانی گره خورده است. فشارهای داخلی، پرونده‌های قضایی و شکاف‌های اجتماعی، او را به سمت برجسته‌سازی تهدیدهای خارجی سوق می‌دهد و ایران در این روایت جایگاهی محوری دارد.

با این حال، یک نکته کلیدی نباید نادیده گرفته شود: ایالات متحده متعهد به امنیت اسرائیل است، نه به بقای سیاسی شخص نتانیاهو. هرگاه هزینه‌های اقدامات او برای واشنگتن از حد معینی فراتر رود، فاصله‌گذاری و مهار سیاسی همچنان یک گزینه محتمل خواهد بود.

آمریکا، ترامپ و خط قرمز جنگ جدید

برخلاف تصویری که برخی جریان‌ها القا می‌کنند، ایالات متحده «چک سفید» برای ماجراجویی نظامی اسرائیل صادر نکرده است. ورود به یک جنگ تازه در خاورمیانه، به‌ویژه در تقابل مستقیم با ایران، هزینه‌هایی سنگین برای واشنگتن در حوزه اقتصادی، سیاسی و امنیت جهانی به همراه دارد.

در این چارچوب، اظهاراتی مانند ادعای «برطرف شدن تهدید هسته‌ای ایران» را می‌توان نه مقدمه جنگ، بلکه پیامی بازدارنده دانست؛ پیامی برای افکار عمومی آمریکا و نیز برای مهار فشارهای اسرائیل جهت تشدید تنش.

موشک‌های ایران؛ منطق بازدارندگی

گفت‌وگوهای احتمالی میان نتانیاهو و ترامپ درباره برنامه موشکی ایران، بیش از آنکه نشانه آمادگی برای جنگ باشد، بخشی از چانه‌زنی سیاسی است. اسرائیل سال‌ها کوشیده است توان موشکی ایران را به‌عنوان تهدیدی فوری بازنمایی کند، حال آنکه از نگاه تهران، این توانمندی ستون اصلی دکترین دفاعی و بازدارندگی کشور محسوب می‌شود. تبدیل این اختلاف به جنگ، نیازمند اجماع، شرایط و محاسباتی است که در وضعیت کنونی فراهم نیست.

خطر خطای محاسباتی

با وجود همه این ملاحظات، نباید از یک واقعیت غافل شد: تاریخ روابط بین‌الملل بارها نشان داده است که جنگ‌ها همیشه محصول تصمیم‌های عقلانی و ازپیش‌طراحی‌شده نیستند. خطای محاسباتی، سوءبرداشت، کنش بازیگران نیابتی یا حوادث پیش‌بینی‌نشده می‌توانند حتی برخلاف منافع اعلامی بازیگران، مسیر تنش را تغییر دهند. از این‌رو، هرچند اراده‌ای آشکار برای جنگ تمام‌عیار دیده نمی‌شود، اما حذف کامل احتمال لغزش ناخواسته نیز تحلیلی ساده‌انگارانه خواهد بود.

دام «ذهنیت جنگ دائمی»

برای ایران، افتادن در وضعیت ذهنیِ جنگ دائمی— اما بدون وقوع جنگ واقعی—می‌تواند پیامدهایی فرساینده به همراه داشته باشد: خستگی روانی، انسداد دیپلماتیک و مشروعیت‌بخشی به روایت‌های افراطی. تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد که بسیاری از پیش‌بینی‌های مربوط به حمله قریب‌الوقوع هرگز محقق نشده‌اند و بخش مهمی از فضای تهدید، محصول منافع بازیگرانی است که از تداوم تنش سود می‌برند.

سناریوهای پیش‌رو

با توجه به شرایط موجود، سه مسیر محتمل قابل تصور است:

تداوم تنش کنترل‌شده: افزایش فشار رسانه‌ای و سیاسی بدون ورود به درگیری مستقیم، همراه با اقدامات محدود و غیرمستقیم.

مدیریت بحران: حفظ سطحی از تنش برای مصرف داخلی در اسرائیل و آمریکا، بدون عبور از آستانه جنگ.

کاهش تنش: حرکت تدریجی به‌سمت مهار بحران از مسیر دیپلماسی، در شرایطی که نظام بین‌الملل با بحران‌های متعدد هم‌زمان مواجه است.

نتیجه:

در شرایط کنونی، نه ایران، نه آمریکا و نه حتی اسرائیل، خواهان ورود به یک جنگ فراگیر نیستند. آنچه فعال است، میدان رسانه‌ای و جریان‌هایی است که از بحران تغذیه می‌کنند. مسئولیت تحلیل‌گران و اهل نظر، ارائه تصویری واقع‌بینانه از توازن قوا، هزینه‌ها و محدودیت‌هاست؛ نه دامن‌زدن به ترس و هیجان. مقاومت در برابر جنگ شناختی، ارزیابی دقیق توان‌ها و پرهیز از واکنش‌های احساسی، می‌تواند مسیر عقلانی‌تری را پیش روی منطقه قرار دهد. آینده‌ای کم‌تنش‌تر همچنان قابل تصور است؛ به شرط آنکه تحلیل جایگزین هیجان شود و واقع‌گرایی بر افراط‌گرایی غلبه کند.